×

منوی اصلی

اخبار ویژه

امروز : جمعه 7 شهریور 1404  .::.   برابر با : Friday 29 August 2025  .::.  اخبار منتشر شده : 38 خبر
« از کاغذ به کابل، از جوهر به جرقه »

بسم‌الله الرحمن‌الرحیم /ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ

نگارنده: فرهاد باغشمال / مدیر مسئول

بعد از 24 سال تلاش و انتشار 711 شماره، دل کندن از دنیای کاغذ و هجرت به فضای مجازی سخت است. بی‌رحمانه سخت! برای ما که صدای خِش‌خِش کاغذ، بوی تازه‌ی جوهر و هیجان دیدن نسخه‌ی تازه‌ی هفته‌نامه آذرپیام را با وَلَع صبحگاهی هورت می‌بلعیدیم... به والله این کوچ اجباری چیزی کم از ترک خانه‌ی پدری نیست! اما مگر چاره‌ای هست؟

نشریه‌ای که سال‌ها با خون دل تهیه کرده و به جان نوشتیم، حالا مجلدهایش را با حسرت نگاه می‌کنیم و ناگزیریم جلد دیگری بر تن نماییم. نه از سر میل، که از سر ضرورت. گرانی کاغذ، انقراض چاپ‌خانه‌ها، افسارگسیختگی قیمت‌ها، و مهم‌تر از آن، دگرگونی عمیق در ذائقه‌ی مخاطب، ما را پای مانیتورها و اَپ‌ها کشاند.

دیگر نه کیوسک مانده، نه صف خرید نشریه کاغذی، نه آن سه‌شنبه‌ای که منِ جوان آن روزگار که با یک ساندویچ دانشجویی و نسخه‌ی تازه منتشرشده آذرپیام، گوشه‌ی پارک می‌نشستم و تا ته ورق می‌زدم... دنیای امروز، دنیای اسکرول است و کلیک. ولی ما همانی هستیم که بودیم.

جوهرمان اگر خشکیده، جان‌مان هنوز تر است. و چه چیز باثبات‌تر از روح یک نشریه؟ ما، همان هفته‌نامه‌ی قدیمی، امروز در قامت یک پایگاه خبری ـ تحلیلی، دوباره زاده می‌شویم.

ما «آن نشریه»ایم. همانی که در اوج سخت‌گیری‌ها، با زبان ایما و کنایه و طنز حرفش را می‌زد. همانی که هم از چپ خورد، هم از راست، اما سرش را خم نکرد. همانی که در هر شماره‌اش، ستون‌هایی بود که تیغ‌شان تیز بود و نمک‌شان فراوان. نه با شوقی کودکانه، که با دردی پدرانه. نه از سر مد، که از سر اجبارِ زمانه. اما آن‌چه در ما تغییر نکرده، روح ماست.

همان جسارت، همان قلمِ بی‌محابا، همان نقدهای بی‌واهمه، همان صدای مردم، همان لهجه‌ی بومی، همان دغدغه‌ی تبریز...

ما از خانه‌ و پیرامونش می‌نویسیم. دوباره برمی‌گردیم به ریشه‌ها. از کوچه‌های فراموش‌شده‌مان، از دردهای بومی، از مردمانی که در آمارهای کلان گم‌اند. ما دوباره می‌نویسیم از همان چاله‌چوله‌ی بیست‌ساله‌ی  فلان خیابان، از پروژه‌های نیمه‌کاره‌ی شهرداری، از خاکسترهای زیر فرش شورا، از مدرسه‌ای در روستا که هنوز سقف ندارد. از تبریز و ورزقان و سراب و شبستر و اهر و تا لب مرز.

دوباره همان خواهیم شد، با قامتی نو، در فضایی تازه.

دوباره قلم‌ها را گرد آورده‌ایم. پیرمردهای ستون‌نویس، جوان‌های تازه‌نفس، زنان دقیق، معلمان درد کشیده، شاعران خشمگین و دانشجویان روشن‌بین. ما دوباره صدا می‌شویم. گرچه دیگر صدا از بلندگوی کاغذ نمی‌آید.

به شما، مخاطبان قدیمی و دلبسته، قول نمی‌دهم که مثل قبل باشیم. چون زمانه دیگر است. ولی قول می‌دهم که همچنان باشیم. همچنان بی‌تعارف، همچنان بی‌طرف، همچنان زبان‌دار و شجاع.

از شما، نویسندگان و خوانندگان آن سال‌ها، دعوت می‌کنم که کنارمان باشید. بیایید، بنویسید، بخوانید، نقد کنید، و ادامه‌مان دهید. خانه‌ی قدیمی، حالا پایگاه شده. اما هنوز بوی همان آجرهای کهنه را می‌دهد.

قول نمی‌دهم دنبال‌رو موج شویم. ما اسیر فالوور خَری، لایک‌گدایی، یا پروپاگاندای سخیف نخواهیم شد.  ما نه محتوا را با عدد می‌سنجیم، نه صداقت را با ویو.

ما به جای «زیاد» گفتن، «درست» گفتن را برمی‌گزینیم. پس به ما فرصت بدهید؛ تا تولیدات‌مان، چه نوشتاری، چه مدیایی، چه گزارش و مستند و روایت، با همان دقت و دلسوزی گذشته، از راه برسند. آغاز دوباره‌مان را به فال نیک می‌گیریم؛ که تقارن یافته با روز خبرنگار و روز تبریز.

چه چیزی بهتر از این دو مناسبت برای تولدی دوباره؟ برای آن‌که بگوییم: ما هنوز زنده‌ایم. و خواهیم نوشت. دیگر آذرپیام روی پیشخوان نمی‌آید، اما هر روز در جیب‌تان، در گوشی‌تان، در کنار انگشت اسکرول‌کننده‌تان خواهد بود. همان‌قدر صریح، همان‌قدر بی‌تعارف، همان‌قدر تبریزی.

«وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم / که در طریقت ما کافری‌ست رنجیدن»

برچسب ها :

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.