نگارنده: یلدا آذرپی
چرا هر بار که صدای اعلان گوشی بلند میشود، قلبمان تندتر میزند؟ چرا حتی در روزهای ظاهراً آرام، احساس میکنیم اتفاقی در راه است؟ آیا جامعه وارد مرحلۀ «هشدار دائمی» شده است؟ در سالهای اخیر، توالی بحرانهای سیاسی، اقتصادی، زیستمحیطی و منطقهای، ذهن جمعی را در وضعیت آمادهباش نگه داشته است. اخبار فوری، تحلیلهای متناقض و شایعات شبکههای اجتماعی، مرز میان واقعیت و پیشبینی را محو کردهاند. در چنین فضایی، افراد علاوه بر مشکلات واقعی، با «انتظار بحران» زندگی میکنند.
اما اضطراب جمعی دقیقاً چیست؟ آیا صرفاً مجموع اضطرابهای فردی است، یا پدیدهای اجتماعی که در تعامل میان رسانه، اقتصاد و سیاست شکل میگیرد؟ چرا آستانۀ تحمل کاهش یافته و گفتوگوهای روزمره زودتر به تنش میرسد؟ چرا تصمیمات بلندمدت مانند مهاجرت، ازدواج یا سرمایهگذاری با تردید و ترس همراه شده است؟
جامعهای که در حالت آمادهباش دائم زندگی میکند، چگونه میتواند خلاق، امیدوار و مشارکتجو باقی بماند؟ این مقاله میکوشد سازوکارهای روانشناسی اجتماعیِ اضطراب جمعی را بررسی کند و بپرسد آیا راهی برای خروج از این چرخۀ تنش مزمن وجود دارد یا نه؟
شاید مهمتر از خود بحرانها، شیوۀ تجربهکردنشان باشد. وقتی آینده پیشبینیناپذیر به نظر میرسد، ذهن بهطور طبیعی به سمت سناریوهای منفی متمایل میشود. این گرایش، اگر با جریان مداوم اطلاعاتِ نگرانکننده همراه شود، میتواند به حس فراگیر ناامنی بینجامد. در چنین شرایطی، اضطراب دیگر واکنش موقت نیست؛ بخشی از زیست روزمره است.
تردید مزمن و مغز هشداردهنده
مغز انسان برای مواجهه با خطرهای کوتاهمدت طراحی شده است. در شرایط تهدید، سیستم عصبی با ترشح هورمونهای استرسزا بدن را برای واکنش سریع آماده میکند. اما این سازوکار برای وضعیت موقتی است، نه برای سالها عدم اطمینانِ ممتد.
وقتی بحرانها پیدرپی و بدون افق روشنی برای پایان تکرار میشوند، بدن و ذهن در حالت نیمهفعال هشدار باقی میمانند. این وضعیت باعث خستگی روانی، اختلال خواب و تحریکپذیری میشود. افراد احساس میکنند همیشه باید آمادۀ بدترین سناریو باشند.
تردید مزمن از خود بحران فرسایندهتر است. اگر فرد بداند مشکل تا چه زمانی ادامه دارد، میتواند سازگار شود. اما ابهام دائمی، ذهن را در تعلیق نگه میدارد. این تعلیق همان بستر اضطراب جمعی است. در چنین حالتی، حتی نشانههای خنثی نیز ممکن است بهعنوان علامت خطر تفسیر شوند. بدن فرصت بازگشت به وضعیت آرامش را پیدا نمیکند و سطح پایۀ استرس بالا میماند. در بلندمدت، این وضعیت میتواند بر تمرکز، حافظه و تصمیمگیری اثر بگذارد و کیفیت عملکرد فردی و اجتماعی را کاهش دهد.
رسانههای بحرانمحور
رسانهها بهطور طبیعی به اخبار فوری و تهدیدآمیز گرایش دارند، زیرا توجه بیشتری جلب میکند. تیترهای هشداردهنده، تصاویر تکاندهنده و تحلیلهای پیشبینیکننده، مخاطب را درگیر نگه میدارند. در عصر شبکههای اجتماعی، این الگو تشدید شده است. الگوریتمها محتوای هیجانیتر را بیشتر توزیع میکنند. نتیجه آن است که کاربران در معرض سیلی از اخبار منفی قرار میگیرند.
تکرار مداوم خبرهای بحران، ادراک خطر را بزرگتر از واقعیت میکند. حتی اگر زندگی روزمره تغییر چشمگیری نکرده باشد، ذهن احساس تهدید دائمی دارد. این چرخه، اضطراب را بازتولید میکند.
افزون بر این، سرعت انتشار خبر مجال پردازش انتقادی را کاهش میدهد. مخاطب پیش از آنکه فرصت بررسی صحت اطلاعات را داشته باشد، واکنش هیجانی نشان میدهد. رقابت رسانهای نیز گاه به اغراق در بیان خطرها میانجامد و تصویری تیرهتر از واقعیت ترسیم میکند.
سرایت هیجانی در شبکهها
هیجانها مسریاند. مطالعات روانشناسی اجتماعی نشان دادهاند که احساسات منفی سریعتر از مثبت منتقل میشوند. در شبکههای اجتماعی، یک پیام نگرانکننده میتواند طرف چند ساعت هزاران بار بازنشر شود. وقتی افراد میبینند دیگران مضطرباند، اضطراب آنها نیز افزایش مییابد. این پدیده «سرایت هیجانی» نام دارد. فضای آنلاین این انتقال را تسریع میکند. در چنین شرایطی، حتی شایعات نیز میتوانند واکنشهای واقعی ایجاد کنند. صفهای ناگهانی خرید یا هجوم به بازار نمونههایی از تبدیل اضطراب ذهنی به رفتار جمعی است.
علاوه بر این، ساختار شبکهها باعث میشود افراد بیشتر با کسانی در ارتباط باشند که دیدگاههای مشابه دارند. این همصدایی میتواند احساس خطر را تشدید کند و روایتهای نگرانکننده را بدون چالش جدی بازتولید کند. در نتیجه، اضطراب در حلقهای بسته تقویت میشود.
پیامدهای رفتاری اضطراب جمعی
اضطراب مزمن بر رفتار اجتماعی اثر میگذارد. افراد تحریکپذیرتر میشوند، تحمل اختلاف نظر کاهش مییابد و گفتوگوها زودتر به تنش میرسند. از سوی دیگر، برخی افراد به انفعال روی میآورند. وقتی احساس کنترل کاهش یابد، انگیزۀ مشارکت نیز کم میشود. این امر میتواند به کاهش سرمایۀ اجتماعی بینجامد. در سطح خانوادگی نیز فشار روانی افزایش مییابد. اختلافات کوچک بزرگتر دیده میشوند.
در مجموع، اضطراب جمعی کیفیت روابط را تحت تأثیر قرار میدهد. همچنین تصمیمات اقتصادی و شغلی محتاطانهتر میشوند. افراد ترجیح میدهند ریسک نکنند و در وضعیت موجود باقی بمانند. این احتیاط افراطی میتواند نوآوری و تحرک اجتماعی را کاهش دهد و پویایی جامعه را محدود کند.
فرسودگی و بیحسی اخلاقی
وقتی جامعه مدت طولانی در معرض اخبار بحران باشد، ممکن است دچار «خستگی همدلی» شود. افراد دیگر به اندازۀ گذشته واکنش عاطفی نشان نمیدهند. این بیحسی نوعی سازوکار دفاعی است. مغز برای بقا، شدت احساسات را کاهش میدهد، ولی پیامد آن میتواند کاهش حساسیت اجتماعی باشد. اگر رنج دیگران عادی شود، همبستگی تضعیف میشود. بیحسی اخلاقی نشانۀ پایان اضطراب نیست؛ مرحلهای از فرسودگی است که میتواند به بیاعتمادی و انزوای بیشتر منجر شود.
در این وضعیت، جامعه ممکن است نسبت به رخدادهای مهم نیز واکنش کمتری نشان دهد. کاهش مشارکت در فعالیتهای جمعی و داوطلبانه یکی از نشانههای این فرسودگی است؛ وضعیتی که بازسازی سرمایۀ اجتماعی را دشوارتر میکند.
چگونه میتوان چرخه را شکست؟
کاهش اضطراب جمعی نیازمند اقدام در چند سطح است. در سطح فردی، سواد رسانهای اهمیت دارد. راهکار، محدود کردن مصرف خبر و انتخاب منابع معتبر است. در سطح اجتماعی، تقویت شبکههای حمایتی و گفتوگوهای سازنده میتواند احساس تعلق را افزایش دهد. تجربههای کوچک کنترل مانند مشارکت محلی حس توانمندی را بازمیگرداند.
در نهایت، شفافیت و ثبات در سیاستگذاری نقش اساسی دارد. هرچه ابهام کمتر باشد، اضطراب نیز کاهش مییابد. جامعهای که بتواند چشماندازی روشن ترسیم کند، از وضعیت آمادهباش دائمی فاصله خواهد گرفت.
علاوه بر این، آموزش مهارتهای تابآوری روانی در مدارس و محیطهای کاری میتواند به افراد کمک کند با عدمقطعیت سازگارتر شوند. بازسازی اعتماد عمومی از طریق گفتوگوی صادقانه و پاسخگویی نهادها نیز گامی کلیدی در کاهش احساس ناامنی است. پرسش پایانی همچنان باقی است: آیا میتوان در جهانی پرتنش زیست و در عین حال، ذهنی آرامتر ساخت؟ پاسخ شاید در بازسازی اعتماد و معنا نهفته باشد.
زندگی در تعلیق، جستوجوی تعادل
اگر مفهوم «هشدار دائمی» را به وضعیت کنونی ایران پیوند بزنیم، واژهای که بیش از همه خودنمایی میکند «تعلیق» است؛ تعلیق در تصمیمات اقتصادی، در روابط خارجی، در چشمانداز سرمایهگذاری و حتی در برنامههای شخصی شهروندان.
بسیاری از خانوادهها، کسبوکارها و جوانان، زندگی را نه بر اساس قطعیتها، که بر مبنای سناریوهای احتمالی تنظیم میکنند. این زیستن در تعلیق با انتظار گشایش یا تشدید. همان بستر روانی اضطراب جمعی است.
وقتی آینده روشن و قابل پیشبینی نباشد، ذهن جامعه میان امید و بیم معلق میماند. نه بحران به اوج قطعی میرسد و نه ثبات بهطور کامل بازمیگردد. در چنین وضعیتی، مهمترین نیاز، بازسازی حس «کنترلپذیری» است؛ خواه از طریق شفافیت سیاستگذاری، یا با ایجاد افقهای ملموسِ اقتصادی و اجتماعی.
جامعهای که از تعلیق خارج شود، حتی اگر با دشواری روبهرو باشد، آرامتر تصمیم میگیرد. شاید عبور از اضطراب مزمن، پیش از هر چیز، نیازمند پایاندادن به این وضعیت معلق و ترسیم چشماندازی روشنتر برای فردا باشد.
https://azarpayam.ir/News/Code/4980691
0 دیدگاه تایید شده