×

منوی اصلی

اخبار ویژه

امروز : جمعه 7 شهریور 1404  .::.   برابر با : Friday 29 August 2025  .::.  اخبار منتشر شده : 38 خبر
چند «سکانس بحرانی» از تاریخ آذربایجان

آذرپیام / فرشید باغشمال

این رسم و سنت قدیم مدیران است که سعی می‌کنند خود را در قامت ناجی و فریادرس نشان بدهند. نمونه بارز این وهم مدیریتی، سخنان بهرام سرمست استاندار آذربایجان‌شرقی است که با کارنامه‌ای تقریباً تهی از هر گونه برنامه راهبردی و اجرایی، مدعی است آذربایجان‌شرقی، به اندازه 17 استاندار گذشته، با بحران‌های مختلف مواجه بوده‌است. آقای سرمست برگزاری جشن قهرمانی تراکتور را گواه مدیریت بحران‌ها در دوره مسئولیتش خوانده است!منکر این نیستیم که در دوره ایشان 12 روز جنگ تحمیلی علیه ایران رخ داد، و تبریز از شهرهای مورد هدف دشمن در این جنگ بود؛ اما قطع به یقین، مدیریت همین بحران، مرهون نقش مردم است. بعلاوه، انفعال و ملاحظه‌کاری در نحوه تشییع شهدای مظلوم این جنگ، خود 100 امتیاز منفی در مدیریت آقای استاندار و معاون‌شان است.ادعای استاندار آذربایجان‌شرقی (این‌که آذربایجان‌شرقی در دوره او، به اندازه ۱۷ استاندار گذشته با بحران‌های مختلف مواجه بوده) نشان می‌دهد، ایشان یا با تاریخچه 45 ساله آذربایجان‌شرقی آشنایی ندارد، یا با واژه «بحران» آن‌طور که در مدیریت و حکمرانی یاد می‌شود، آشنا نیست.یادکردی مختصر از بحران‌های سهمگین آذربایجان‌شرقی می‌تواند آقای سرمست را در به کار بردن چنین ادعاهایی، محتاط‌تر و دقیق‌تر کند.

استانداران سال‌های نخست آذربایجان‌شرقی، بلافاصله پس از پیروزی انقلاب اسلامی، با جولان حزب خلق مسلمان مواجه بودند. درگیری‌های مسلحانه در سطح شهر، اختناق میان واحدهای کمیته، تصرف صداوسیما و فرودگاه، از التهابات این دوره استان بود.اندکی پس از پیروزی انقلاب، جنگ شروع شد و بمباران‌های پیاپی، کوچه و خیابان استان را گاه و بی‌گاه به خاک‌وخون می‌کشید. اوج این «بحران»، بمباران مدرسه زینبیه(س) میانه بود. مگر می‌شود تصاویر کودکان غرق به خون میانه‌ای را در میان کلاس درس فراموش کرد؟ به این موارد اضافه کنید، ترورهای پیاپی منافقین را که سایه وحشت بر شهر گسترده بود. این «بحران‌ها» به قدری وسیع و دامنه‌دار بود که پیامدهای تلخ جنگ، نظیر احتکار و گران‌فروشی و کمبود بنزین عملاً رنگ می‌باخت.

امیر عابدینی، استاندار آذربایجان‌شرقی در دهه 60، در مصاحبه‌ای، با اشاره به فضای مدیریت استان در آن دوره، نقل می‌کند که «شرایط بسیار خاص بود. ما داشتیم تحلیل می‌دادیم و دشمن هر روز داشت مسلح‌تر می‌شد هیچ‌کس به ما کمکی نمی‌کرد. پالایشگاه‌ها و نیروگاه‌های ما را را زده بودند. ۸هزار مگابایت برق داشتیم که ۶هزار مگابایتش از کار افتاده بود. هر روز ۸ تا ۱۲ ساعت برق نداشتیم. دانشگاه تبریز و مسجد صاحب‌الامر را زده بودند در میانه بچه‌ها با آن وضع، در بمباران شهید شدند. کل خیابان‌های شهر را بلوک‌چینی کرده بودیم. جلوی بازار را کنده بودیم. دشمن تهدید به بمباران شیمیایی شهرها کرده بود و هر لحظه ممکن بود تهدیدیش را عملی کند. اگر عکس‌های آن موقع پالایشگاه تبریز را ببینید، باورتان نمی‌شود. بچه‌های جهاد، کل پالایشگاه را برای استتار از دید هواپیماها، زیرگونی نگه داشته بودند! در قبال نیرویی که به جبهه اعزام می‌کردیم، بچه‌ها را پرپر شده می‌آوردند. چشم وا می‌کردی، می‌دیدی با هواپیما و اتوبوس و قطار، صدتا صد تا مجروح آورده‌اند. همیشه فکر می‌کردم که پرونده شهدا هیچ وقت بسته نخواهد شد. تمام تلاشمان را می‌کردیم کـه مثلاً 5 هزار پرونده شهدا را کامل کنیم؛ اما یکباره 3 هزار پرونده دیگر اضافه می‌شد. در آن شرایط توزیع کوپن و کنترل بنزین سوخت نداشتیم. نفت و گازوئیل و هیزم و ذغال نداشتیم. مردم تبریز سخت‌ترین زمستان‌ها را گذراندند. آن دوران را نمی‌شود وصف کرد.» *

بله جناب سرمست! «بحران» چنین است؛ در قیاس با بحران‌هایی که در 45 سال گذشته، بر تاریخ آذربایجان گذشته، دوره مدیریت شما و یاران‌تان «زنگ تفریح» است. نه زمانه شما نشانه‌ای از «بحران» دارد؛ و نه پاراف‌کردن چند برگ آچهار و همایش‌گَردی و روبان‌قیچی‌کردن، «مدیریت بحران» است.

* صبح تبریز / اردیبهشت 1400

 

برچسب ها :

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.