گروه : فرهنگی
نگارنده: احد نقش شور
فیلم سینمایی "لباس شخصی"، نخستین تجربه بلند سینمایی "امیرعباس ربیعی"، درحالی این روزها روی پرده نقره ای سینماهای سراسر کشور درحال اکران است که علی رغم ضعف ها و ایرادات ساختاری و محتوایی قابل نقد، ناخواسته به خاص ترین اثر سینمایی عصر حاضر در قالب یک تریلر "سیاسی، جاسوسی" تبدیل شده است.
این فیلم که محصول سال 98 است و پس از 7 سال توقیف، تعلیق یا ممنوعیت، به تازگی مجوز اکران دریافت کرده، به شکلی کاملا معنادار، مشابهتی موضوعی و محتوایی با حوادث و اتفاقات دو سال گذشته ایران دارد و همین تطابق و شباهت مضمون و محتوای فیلم با رخدادهای سیاسی، نظامی و امنیتی ایران حین و بعد از جنگ های تحمیلی دوم و سوم، اغتشاشات دی ماه، پرونده های مربوط به نفوذ و جاسوسی و اقدامات و تحرکات خرابکارانه عوامل نفوذی این ایام، تماشای موشکافانه آن را با جذابیت های خاص و ویژه ای همراه کرده است.داستان فیلم، اگرچه در ظاهر، به خیانت و فعالیت های جاسوسی حزب توده و در راس آن، "نورالدین کیانوری" دبیرکل وقت، عوامل اصلی این حزب و تشکیلات مخفی آن موسوم به "نوید" به نفع شوروی در سال های نخستین پیروزی انقلاب و در بحبوحه جنگ نابرابر عراق علیه ایران و همچنین، خیانت ها و همکاری های مشترک این حزب با جاسوس اعظم نفوذی شوروری در راس حاکمیت وقت، یعنی فرمانده وقت نیروی دریایی ارتش می پردازد؛ با این حال، در بطن خود، به مهم ترین دغدغه سیاسی، امنیتی همه سال های پس از پیروزی انقلاب تا امروز، یعنی "مساله نفوذ" و "نفوذی" های خزیده در لایه های پیدا و پنهان حاکمیت و تصمیم سازی و تصمیم گیری های کلان اشارتی غیرمستقیم نیز می کند.
کارگردان فیلم، هرچند در ایجاد بالانس منطقی میان "بدمن" اصلی و همراه سازی و نشان دادن ایجابی او در سیر داستانی حوادث و وقایع، برای افزایش هیجان و فراز و فرودهای فیلم ناموفق بوده و صرفا در انتها و پایان بندی فیلم از "ضد قهرمان" فیلمش رونمایی کرده است؛ با این حال، به اعتقاد نگارنده، در انتقال پیام اصلی خود و توجه دادن مخاطب عام و خاص به مساله نفوذ و نفوذی هایی که همواره در لایه های مدیریتی و حساس کشور و نظام بوده و چه بسا همچنان نیز هستند، هنرمندانه و موفق عمل کرده است.به زعم نگارنده، صدور مجوز اکران فیلم "لباس شخصی" در ایام حاضر نیز، یکی از تصمیمات و ابتکارات مهم مدیریت سیاسی، فرهنگی و امنیتی کشور به شمار می رود، اقدام و ابتکاری که هم به روایتی عریان تر از بدعهدی و خیانت های حزب توده در کوران تنش ها و التهابات پس از انقلاب و جنگ تحمیلی کمک کرده، هم به رونمایی هرچند گذرا از خیانت و جاسوسی یکی از عالی ترین مقامات نظامی وقت دست زده و هم، در انتقال پیام و مانیفست اصلی فکری کارگردان با موضوع حضور و تداوم خیانت نفوذی ها، ماهیت مساله نفوذ و سرویس مخفی آن موفق بوده است.
"امیرعباس ربیعی" همچنین به شکلی غیرمستقیم و هنری، مهر تائیدی بر "آتش به اختیار" بودن نیروهای انقلاب در بزنگاه های حساس و خاص سیاسی، امنیتی زده است؛ آنجا که بارها و بارها، "یاسر"، مسوول میز جریان های چپ اطلاعات سپاه، یا همان "میز حزب توده" را در تمرد و تعارض تشکیلاتی با "حنیف"، فرمانده خود قرار می دهد و او را بدون هماهنگی و اطلاع مقام بالادست، به میدان رصد، اشراف، کنکاش، شناسایی و مبارزه خودسرانه با عوامل حزب توده، بر اساس الهامات برآمده از حس ششم خود می کشاند تا بگوید، همیشه، هماهنگی و رعایت سلسله مراتب اداری و سازمانی، تضمین کننده موفقیت صد در صدی در عملیات هایی نیست که "عنصر زمان"، حکم مرگ و زندگی را در کشف و خنثی سازی توطئه ها و نقشه های دشمنان ایفا می کند.او حتی در سطحی جسورانه تر، با محوریت شخصیت اصلی فیلم، یعنی "یاسر"، ضمن تعریضی سینمایی و هنری، به چارچوب های محافظه کارانه مدیران سیاسی، امنیتی و نظریه "تساهل و تسامح" آن ها در لایه های مدیریتی می تازد تا این نکته مهم و کلیدی را به خورد مخاطب بدهد که "تعلل" در تصمیم گیری های سیاسی، امنیتی و حفاظتی، گاهی به بهای خسارتی سنگین و جبران ناپذیر می تواند تمام شود.
ایجاد تعلیق هنرمندانه کارگردان در سیر داستانی فیلم، حول محور شخصیت هایی همچون "یاسر"، "حنیف"، "جواد" و حتی یکی دو شخصیت دیگر و تلاش برای القاء شک و تردید به نفوذی و جاسوس بودن هر یک از این خودی ها، یکی دیگر از مزیت های فیلم به شمار می رود که دقیقا برعکس ضعف کارگردان در برجسته سازی "بدمن" یا "ضد قهرمان" در طول فیلم، بیننده را تا انتهای داستان با خود درگیر و همراه می کند.با تمام این ها و فارغ از روایت فرعی فیلم در به تصویر کشیدن اجمالی خیانت های حزب توده و شخص کیانوری به انقلاب و ولایت فقیه، روابط پنهانی او و سرویس مخفی حزب توده با شوروی، نقش دولت انگلیس در جاسوس پروری موازی و حتی خطاهای سیستم امنیتی، اشاره گذرا؛ اما مهم کارگردان به نقش تاریخی سفارتخانه ها و کنسولگری های خارجی مستقر در داخل ایران در شکل دهی به شبکه های جاسوسی و نفوذ، قیام ها، آشوب ها، اغتشاشات، تنش ها و بحران سازی های سیاسی، امنیتی تاریخ معاصر کشور، به ویژه از 1320 تا به امروز، فکت مهم دیگری است که فیلم "لباس شخصی" را از این منظر نیز متمایز می کند.ربیعی در پردازش و ترسیم سینمایی این بخش از اثر خود، حتی خوش بینی و مصلحت اندیشی بخش مهمی از بدنه امنیتی، اطلاعاتی دهه 60 را به چالش کشیده و در جسورانه ترین شکل ممکن، ضمن مدل سازی شرایط آن دوره با امروز ایران، تعریضی جدی به مخاطب و البته بدنه سیاسی، امنیتی کشور با موضوع احتمال نفوذ چندلایه در رده های بالایی حاکمیت زده است.
به اعتقاد نگارنده، هدف اصلی کارگردان و نویسنده فیلم و حتی "ابراهیم حاتمی کیا" در مقام مشاور کارگردان از ساخت این فیلم در سال 98، نه روایتگری صرف از تاریخ سیاه حزب توده و نه نمایش تلواسه های حاکمیتی مربوط به آن در دهه 60 است؛ چه، این فیلم در مقطع حساس یک سال پس از خروج ترامپ از برجام ساخته شده، ایامی که همزمان، سطح تردیدها و هشدارها نسبت به جریان نفوذ در لایه های حساس مدیریت کلان کشور و نظام؛ چه از سوی رهبر شهید انقلاب و چه از سوی دلسوزان نظام در بالاترین حد خود بود و علاوه بر این، التهابات ناشی از همین تنش ها در بالاترین سطح خود قرار داشت و شاید برای همین هم بود که فیلم لباس شخصی، در زمان تولید خود، مجوز اکران دریافت نکرد.از سوی دیگر، انتخاب عنوان "لباس شخصی" برای فیلم نیز تابع هدف و پیام مشخص و مستتر در بطن روایت و سیر داستانی آن بوده است، جایی که برخلاف تلقی عموم مردم و حتی نخبگان، از مفهوم و معنای ظاهری و بیرونی "لباس شخصی" ها که عمدتا نیروهای امنیتی را به ذهن متبادر می کند و حتی برخلاف پی رنگ سینمایی اثر و سیر و توالی اتفاقات و حوادث، کارگردان در پایان فیلم، از لباس شخصی های مورد نظر خود با تکنیک "آشنائی زدائی" رونمایی می کند.
ربیعی در پایان فیلم و از زبان "هوشنگ"، توده ای بازداشت شده، در دیدار آخر با "یاسر"، از شاخه های دیگر حزب توده و به تعبیر نگارنده، جریان نفوذ و جاسوسی در بدنه مدیریت ها و حکمرانی کشور به عنوان دیگر سرشاخه های اختاپوسی جریان نفوذ پرده برمی دارد و هشدار می دهد که صرف کشف و برچیدن شاخه نظامی نفوذ، کاری از پیش نمی رود و باید به سراغ دیگر شاخه های جریان نفوذ در حوزه های فرهنگی، هنری، فکری، اجتماعی و آموزشی رفت.اشاره عامدانه، هوشمندانه و هشدارگونه کارگردان از زبان "هوشنگ"، به باقی بودن نفوذی ها و جاسوسان فرهنگی، هنری در لایه های پنهان مدیریت های فرهنگی، فرایند تولیدات فکری، تولید آثار فرهنگی، هنری و حتی طرح و نهادینه سازی مباحث و مانیفست های التقاطی، انحرافی، براندازانه و معاند در کشور، با پوشش های مختلف، مصداق "آب سرد"ی بر پیکره "یاسر" به عنوان نماینده دستگاه اطلاعاتی، امنیتی و "قهرمان" داستان مبارزه با نفوذ بود تا مشخص شود، مبارزه و تلاش برای ریشه کن شدن نهایی و دائمی پروژه نفوذ و شناسائی و برخورد با "خسرو"ها و "آرش"ها و "افضلی"های حوزه فرهنگ، هنر و اندیشه، حالا، حالاها باید ادامه داشته باشد و با تاکید بر این جمله که "به لباس شخصی ها بیشتر شک کن"، این پیام را القاء می کند که باید، "لباس شخصی"های زمانه خود را بشناسیم ...
https://azarpayam.ir/News/Code/2740506
0 دیدگاه تایید شده