گروه : سیاسی
دکتر رسول بابایی
تفاهمنامه اسلامآباد، با وجود توقف اجرا، نقض تعهدات و پایان دوره زمانی اولیه، همچنان مهمترین چارچوب موجود برای خروج مرحلهای از چرخه جنگ، تهدید، تحریم و بیثباتی است. احیای آن به معنای اعتماد به آمریکا یا بازگشت بیقیدوشرط به گذشته نیست؛ بلکه تلاشی برای وادارکردن طرف مقابل به اجرای تعهدات، کاهش خطر جنگ و تبدیل توان بازدارندگی ایران به دستاورد امنیتی و اقتصادی است.
مسئله امروز؛ نه جنگی تمام شده، نه صلحی آغاز
بحران ایران و آمریکا از مرحله اختلاف صرف دیپلماتیک و تحریمی عبور کرده است. اکنون امنیت کشتیرانی، تنگه هرمز، صادرات نفت، دسترسی به منابع مالی، خطر حمله، فشار روانی بر جامعه و آینده مذاکرات، اجزای یک بحران واحدند.
در چنین وضعیتی، توقف تفاهمنامه اسلامآباد نباید به معنای پایان مسئله تلقی شود. نبود توافق، خلأیی بیطرف و آرام ایجاد نمیکند. خلأ دیپلماتیک معمولاً با افزایش تهدید، تحرکات نظامی، عملیات روانی، فشار اقتصادی و تصمیمهای واکنشی پر میشود.
امروز سه خطر همزمان پیش روی کشور قرار دارد: بازگشت تدریجی درگیریهای مستقیم و نیابتی، تثبیت وضعیت فرساینده «نه جنگ، نه صلح» و افزایش فشارهای اقتصادی، تحریمی و روانی بر جامعه. بدترین خطا آن است که تصور شود با کنار گذاشتن تفاهمنامه، کشور به وضعیت پیش از بحران بازمیگردد. چنین بازگشتی ممکن نیست؛ زیرا پس از جنگ و آتشبس شکننده، هر خلأیی میتواند به سرعت با منطق زور و تشدید تقابل پر شود.
اسلامآباد تنها یک متن نیست
تفاهمنامه اسلامآباد، صرفاً یک متن سیاسی میان ایران و آمریکا نیست. اهمیت آن در این است که مجموعهای از موضوعات حساس را در یک چارچوب قرار میدهد. موضوعاتی مانند پایان عملیات نظامی، رفع فشار دریایی، امنیت کشتیرانی، تسهیل صادرات نفت، امکان دسترسی به داراییهای مسدودشده، کاهش محدودیتهای بانکی و آغاز گفتوگو درباره مسائل پیچیدهتر.
هر توافق جامع درباره اختلافهای ایران و آمریکا—از پرونده هستهای تا تحریمها، امنیت منطقه، تضمینهای حقوقی و مسائل مربوط به نیروهای همسو—به زمان و مذاکرات پیچیده نیاز دارد. اما تفاهم اسلامآباد میتواند نقش یک پل را بازی کند. ابتدا خطر فوری جنگ را کاهش دهد، سپس امکان تثبیت شرایط را فراهم کند و پس از آن، مسیر حل اختلافهای ساختاریتر را باز نگه دارد.
مزیت دیگر آن است که هر دو طرف میتوانند از آن یک دستاورد بسازند. ایران میتواند آن را چارچوبی برای پایان حملات، رفع فشار، آزادسازی منابع و تثبیت حقوق خود بداند. آمریکا نیز میتواند آن را ابزاری برای کنترل بحران، حفظ امنیت کشتیرانی و مدیریت نگرانیهای خود معرفی کند. توافقی که هیچ طرفی نتواند آن را برای افکار عمومی خود قابل دفاع نشان دهد، معمولاً پایدار نمیماند.
احیا، نه تسلیم و نه تکرار اشتباه
احیای تفاهم اسلامآباد نباید به معنای نادیدهگرفتن ضعفها و تجربه بدعهدی باشد. نقطه ضعف اصلی تفاهم، امتیازهای پیشبینیشده برای ایران نبود؛ ضعف اصلی، ابهام در ترتیب اجرای تعهدات، سازوکار راستیآزمایی، مرجع تشخیص نقض و ضمانت اجرای توافق بود.
به همین دلیل، دو رویکرد افراطی پاسخگو نیست. رویکرد اول بازگشت بیقیدوشرط به تفاهم، و رویکرد دوم کنارگذاشتن کامل آن. مسیر واقعبینانه، احیای اصلاحشده تفاهمنامه است؛ احیایی که بر چهار اصل بنا شود:
1. حفظ امتیازهای اقتصادی و امنیتی ایران.
2. اجرای همزمان و متقابل تعهدات.
3. راستیآزمایی شفاف و قابل سنجش.
4. تعیین هزینه مشخص برای نقض توافق.
اصل عملی باید اقدام در برابر اقدام باشد، نه وعده در برابر وعده. ایران نمیتواند صرفاً بر پایه وعده رفع تحریم یا کاهش فشار، تعهداتی را اجرا کند که بازگرداندن آنها دشوار است. هر گام ایران در حوزه امنیت کشتیرانی، همکاری فنی یا مدیریت تنش، باید با گام عینی و قابل مشاهده طرف مقابل در کاهش محدودیتهای نفتی، بانکی و مالی همراه شود.
تنگه هرمز؛ محل آزمون تفاهم
تنگه هرمز یکی از حساسترین نقاط تفاهم اسلامآباد است. برای ایران، مسئله هرمز فقط عبور کشتی نیست؛ با حاکمیت، امنیت ملی و بازدارندگی پیوند دارد. برای آمریکا، کشورهای منطقه و اقتصاد جهانی نیز هرمز با امنیت انرژی، تجارت و ثبات بازارهای جهانی مرتبط است.
اما راهحل در تفکیک دقیق دو موضوع قرار دارد. تضمین عبور امن کشتیهای تجاری غیرنظامی با آزادی عمل نظامی آمریکا در منطقه یکسان نیست. ایران میتواند امنیت تجارت مشروع را تضمین کند، بیآنکه اجازه دهد مسیرهای دریایی به ابزار عملیات نظامی علیه کشور تبدیل شوند.
در این راستا هر توافق دریایی میتواند بر سه اصل استوار باشد:
1. عبور امن و قابل نظارت کشتیهای تجاری غیرنظامی.
2. جلوگیری از استفاده از مسیرهای تجاری برای اقدام نظامی علیه ایران.
3. ایجاد سازوکار اطلاعرسانی و رفع سوءتفاهم، بدون خدشه به حاکمیت ایران.
این تفکیک میتواند هم نگرانیهای اقتصادی منطقه را کاهش دهد و هم خطوط امنیتی ایران را حفظ کند.
تفاهمنامه، پروژه همه دستگاههای نظام
اگر قرار است تفاهم اسلامآباد احیا شود، این کار فقط وظیفه وزارت خارجه نیست. وزارت نفت باید برای افزایش صادرات و انتقال درآمد آماده باشد؛ بانک مرکزی و وزارت اقتصاد باید مسیر دسترسی به منابع و تراکنشهای مالی را طراحی کنند؛ وزارت راه و سازمان بنادر باید برنامه امنیت کشتیرانی داشته باشند؛ وزارت صمت باید برای تأمین کالاهای اساسی و مواد اولیه آماده شود؛ و سازمان برنامه و بودجه باید منابع احتمالی آزادشده را به سمت کاهش فشار بر اقتصاد و بازسازی هدایت کند.
رئیسجمهور نیز در جایگاه رئیس دولت و رئیس شورای عالی امنیت ملی، باید نقش هماهنگکننده عالی را بر عهده بگیرد. هدف نباید فقط امضای دوباره یک متن باشد. هدف باید ایجاد زنجیرهای از تصمیمهای سیاسی، امنیتی، اقتصادی و اجرایی باشد که نتیجه تفاهم را سریع و قابل لمس به جامعه منتقل کند.
مجلس و جامعه؛ از تماشاگر تا شریک
توافقی با این سطح از اثرگذاری، اگر فقط به یک دولت یا یک جناح سیاسی منتسب شود، در برابر فشارهای داخلی و خارجی آسیبپذیر خواهد بود. مجلس باید در نظارت بر اجرای تفاهم نقش واقعی داشته باشد. کمیسیونهای امنیت ملی، اقتصادی، انرژی و برنامهوبودجه باید در جریان روندها باشند و دولت نیز بهطور منظم درباره تعهدات ایران و اقدامات متقابل آمریکا گزارش دهد.
افکار عمومی نیز نباید فقط دریافتکننده خبر توافق باشد. مردم باید بدانند چه چیزی به دست آمده، چه تعهدی داده شده، کدام وعده اجرا شده و در صورت بدعهدی طرف مقابل چه سازوکارهایی وجود دارد. همراهسازی جامعه با پنهانکردن هزینهها یا تبلیغ هیجانی حاصل نمیشود. اعتماد عمومی زمانی شکل میگیرد که مردم آثار واقعی توافق را در ثبات بازار ارز، کاهش هزینههای تجارت، دسترسی بهتر به کالاهای ضروری، امنیت بیشتر و کاهش سایه جنگ ببینند.
اجماع حداقلی برای پایان بحران
احیای تفاهمنامه اسلامآباد بدون حداقلی از اجماع داخلی به نتیجه نمیرسد. این اجماع به معنای حذف اختلافنظر نیست. طبیعی است که درباره ترتیب تعهدات، سطح ضمانتها، نقش میانجیها یا جزئیات مسائل امنیتی اختلاف وجود داشته باشد.
اما ارکان اصلی کشور باید بر چند اصل توافق کنند. تفاهم اسلامآباد همچنان یک چارچوب قابل استفاده برای مدیریت بحران است؛ بازگشت به آن باید اصلاحشده و مشروط باشد؛ ایران نباید تعهد یکطرفه بپذیرد؛ امنیت و منافع ملی خط قرمز مذاکرات است؛ و پایان جنگ، در صورت حفظ عزت و حقوق کشور، یک هدف ملی به شمار میرود.
اگر اختلافهای داخلی به رقابت جناحی و پیامهای متناقض تبدیل شود، طرف مقابل از شکافها استفاده خواهد کرد. اما اگر یک اجماع حداقلی و کارکردی شکل بگیرد، ایران با ارادهای منسجم و قدرت چانهزنی بیشتر وارد گفتوگو خواهد شد.
نتیجهگیری: تبدیل قدرت به نتیجه
مسئله امروز، انتخاب میان مذاکره و مقاومت نیست. مقاومت، قدرت چانهزنی میسازد؛ مذاکره میتواند این قدرت را به امنیت، کاهش فشار اقتصادی و خروج از چرخه جنگ تبدیل کند. تفاهم اسلامآباد، اگر با ضمانتهای روشن، اجرای متقابل و راستیآزمایی اصلاح شود، میتواند ابزار این تبدیل باشد. شکست کامل آن، خطر بازگشت به جنگ را افزایش میدهد؛ تعلیق طولانی نیز کشور را در وضعیت فرساینده نه جنگ، نه صلح نگه میدارد.
احیای اصلاحشده تفاهمنامه اسلامآباد عقبنشینی نیست. این یک انتخاب فعال برای مهار جنگ، تثبیت امنیت، کاهش فشار اقتصادی، همراهسازی جامعه و بازگرداندن ظرفیت حکمرانی به مسائل اصلی کشور است.
منبع: عصر ایران
https://azarpayam.ir/News/Code/1842095
0 دیدگاه تایید شده