با این حال، ظرفیتهای پیدا و پنهان فیلمسازان جوان، تجربههای موفق در عرصه فیلم کوتاه و تشنگی مخاطب برای دیدن روایتهای ریشهدار، نشان میدهد این رکود سرنوشت محتوم سینمای منطقه نیست؛ بلکه بستری است مستعد که با بازنگری در مدلهای حمایتی و اعتماد به هویت اقلیمی، میتواند به دوران زایش و بالندگی بازگردد.
برای کالبدشکافی این وضعیت، واکاوی موانع تولید، بررسی سرنوشت جریان نقد و ترسیم نقشه راه آینده، پای سخنان دو تن از کارشناسان و چهرههای باسابقه سینمای تبریز ؛ فرهاد باغشمال روزنامهنگار، فیلمساز و مدیر امور سینمایی حوزه هنری آذربایجان شرقی و علیاکبر افتخار، منتقد باسابقه و تحلیلگر سینما نشستیم.
حاصل این هماندیشی، گزارشی است تفصیلی که هم به ریشههای ساختاری بحران میپردازد و هم افقهای گشایش و امید را پیش روی اهالی فرهنگ ترسیم میکند.
بخش اول: سینمای تبریز و معمای تمرکزگرایی / روایت فرهاد باغشمال
فرهاد باغشمال در ابتدای این نشست تحلیلی، ارزیابی وضعیت سینمای تبریز را به فهم دقیق جایگاه کلان سینمای ایران در جغرافیای جهانی هنر منوط دانست.
از نگاه وی، تا زمانی که مأموریت و تراز بینالمللی سینمای ملی روشن نباشد، سنجش دقیق دستاوردهای سینمای پیرامونی یا استانی با خطای محاسباتی همراه خواهد بود.
باغشمال با اشاره به دههها تمرکزگرایی در سازوکار تولید فیلم در کشور تصریح کرد: سیاستهای فرهنگی حاکم بر سینما طی دهههای اخیر بهگونهای طراحی شده که عملاً سینمای اقلیمی و استانها را به حاشیه رانده است. در نتیجه این رویکرد، هویت زیستی، زبانی و تاریخی آذربایجان بهتدریج از مدار چرخه رسمی سینما فاصله گرفته و سهم تبریز از فیلمهای بلند داستانی در چند دهه گذشته، به تعبیروی، به اندازه انگشتان یک دست تقلیل یافته است.
وی در این زمینه اظهار داشت: وقتی از هویت اقلیمی در سینما صحبت میکنیم، مقصود صرفاً استفاده از چند نماد بومی یا ضبط چند نمای کارتپستالی از ابنیه تاریخی نیست؛ بلکه سخن از تنوع زیستفرهنگی و ثبت حافظه جمعی ملتی است که آذربایجان در تاروپود آن تنیده شده است. محروم ماندن جریان غالب سینما از این ذخیره تمدنی، هم به سینمای ملی لطمه زده و هم مخاطب بومی را از بازتاب چهره واقعی خود در پرده نقرهای محروم ساخته است.
جهش در خاکریز فیلم کوتاه
با وجود تنگناهای تولید در بخش فیلمهای بلند داستانی، مدیر امور سینمایی حوزه هنری آذربایجان شرقی نگاهی سرشار از امید به نسل نوپای سینماگران استان دارد.
وی عملکرد فیلمسازان تبریزی در عرصه فیلم کوتاه و مستند را چشمگیر، جوشان و برخوردار از خلاقیتهای زبانی و بصری توصیف کرد.
وی تأکید کرد: نیروهای جوان و مستعد استان در سالهای اخیر نشان دادهاند، برای خلق روایتهای اثرگذار و آثار خلاق، هیچ کمبودی از حیث استعداد، بینش هنری و مهارت فنی ندارند. درخشش پیاپی آثار کوتاه این فیلمسازان در جشنوارههای ملی و برونمرزی گواهی روشن بر این مدعاست. آنچه این استعدادهای پرانرژی برای تبدیل شدن به جریان پایدار سینمایی نیاز دارند، تأمین سختافزارهای فنی، تسهیل در تولیدات مشترک بیناستانی و منطقهای و طراحی شبکههای اکران محلی و دانشگاهی است. با راهاندازی این چرخه حمایتی، فیلم کوتاه میتواند نقشی کلیدی در نقش آزمایشگاهی خلاق برای ورود این نسل به سینمای بلند ایفا کند.
بخش دوم: آسیبشناسی سینمای ایران و فرسایش اندیشه / تحلیل علیاکبر افتخار
در ادامه نشست، علی اکبر افتخار به کالبدشکافی وضعیت کلان سینمای ایران پرداخت و لایههای گوناگون انحطاط سینمای اجتماعی و افول جریان تفکر را تشریح کرد.
زوال مرجعیت نقد و هیاهوی فضای مجازی
افتخار نخستین کانون آسیب را در از دست رفتن پایگاه نقد اصیل و تخصصی جستوجو کرد.
وی یادآور شد: با سیطره شبکههای اجتماعی، هر کاربر بدون داشتن دانش و سواد سینمایی و تسلط بر تاریخ هنر، فرم، ساختار روایی و زیباییشناسی، در قامت منتقد ظاهر میشود؛ روندی که مرجعیت و وجاهت نقد علمی را مخدوش کرده است.
وی در تشریح این معضل در پهنه استانی گفت: در تبریز شمار کسانی که نقد سینمایی را بهصورت جدی و متکی بر مبانی تئوریک دنبال میکنند از چهار یا پنج نفر فراتر نمیرود. در کنار این کمیت ناچیز، رسانههای محلی نیز سازوکار اقتصادی مشخصی برای نقدنویسی تعریف نکرده و عموماً تمایلی به پرداخت حقالزحمه به اهل قلم ندارند. پیامد محتوم چنین فضایی، کنارهگیری تحلیلگران زبده و واگذاری تریبونها به محتوای سطحی، شتابزده، زرد و نمایشی در شبکههای اجتماعی است.
محاصره پرده سینما میان دوگانه کمدی سخیف و سیاهنمایی
این منتقد و سینمایینویس، با انتقاد صریح از جدول اکران سالهای اخیر، جریان فعلی سینمای بدنه را گرفتار دوگانهای زیانبار دانست: آثاری که یا به بهای جذب گیشه به سمت کمدیهای دمدستی و متکی بر شوخیهای کلامی سخیف لغزیدهاند، یا فیلمهای به اصطلاح آپارتمانی تلخی هستند که جز بازنمایی عریان و ناامیدکننده بنبستهای اجتماعی، آوردهای برای جامعه ندارند.
وی این وضعیت را پیامد مستقیم سیاستگذاریهای سلبی، عملکرد سلیقهای شوراهای پروانه ساخت و فقدان چشمانداز توسعه در مدیریت فرهنگی خواند و افزود: وقتی ممیزیهای غیرکارشناسی راه را بر تولید فیلمهای اثرگذار اجتماعی، تاریخی و آگاهیبخش میبندد، تهیهکنندههای سینما برای بازگشت سرمایه ناگزیر به نازلترین شیوههای سرگرمی پناه میبرند که حاصل آن آثاری مبتذل، سخفیف و بی خاصیت است. از سوی دیگر، بخش اندیشهورز نیز به سمت بازتولید یاس مفرط رانده میشود و در این میان، جای خالی سینمای شریف، نقاد، اصیل و هویتبخش، خالی میماند.
مهندسی ذائقه مخاطب و تولیدات بیشناسنامه
افتخار در ادامه این گفتوگو به پدیده مدیریت ذائقه مخاطب و تغییر پسند عمومی اشاره کرد و هشدار داد: برخلاف ادعای مرسوم، این مخاطب نیست که کیفیت نازل را بر پرده تحمیل میکند، بلکه ذائقه مخاطب توسط سیاستگذاران کلان و شبکههای اکران، مهندسی میشود. زمانی که گزینههای مخاطب به چند اثر بیریشه و سخیف محدود شود، سلیقه عمومی در بلندمدت کاهش مییابد و نسبت به مفاهیم عمیق و تفکربرانگیز فاصله خواهد گرفت.
وی در خصوص پدیده موسوم به سینمای زیرزمینی نیز خاطرنشان ساخت: تولید فیلم بدون مجوز رسمی و ارسال به آنسوی مرزها، پیامد عینی سانسور، حاکمیت سلیقه و گسست میان جریان زنده فیلمسازی و ساختار رسمی است. تا وقتی نظام مدیریتی نتواند گفتوگویی واقعی و مبتنی بر درک متقابل با سینماگران دغدغهمند برقرار کند، این واگرایی تشدید خواهد شد؛ حال آنکه سامانبخشی به این شکاف تنها از معبر گشودن باب گفتوگو، مدارا و به رسمیت شناختن دغدغههای هنرمندان میگذرد.
افول جشنواره فیلم فجر و چرخه رانتی بودجهها
افتخار با گریزی به کارنامه جشنواره فیلم فجر، این رویداد را مقایسه کرد با دهههای ۶۰ و ۷۰، که محل رقابت آثار ارزشمند سینما در ژانرهای مختلف و تضارب آرای نقادان بود.
وی تصریح کرد: فاصله گرفتن از آن رویکرد باز و عدم تابآوری در برابر نقد و نظرات کارشناسی، این جشنواره را از کارکرد اصلی خود که نمایندگی تمامیت تنوع فرهنگی و قومی ایران بود، دور ساخته و از اثرگذاری آن کاسته است.
وی در پیوند با این مسئله، به نحوه هزینهکرد اعتبارات در نهادهای حامی نظیر بنیاد سینمایی فارابی اشاره کرد و گفت: تزریق بودجههای دولتی زمانی به اعتلای هنر میانجامد که شاخصهای تخصصی، هنری و اهلیت حرفهای معیار گزینش باشد. اگر تخصیص سرمایه به زدوبندهای سیاسی و لابیگریهای پشت پرده گره بخورد، نه تنها فیلم ارزشمندی ساخته نخواهد شد، بلکه منابع ملی و اعتبارات دولتی و حمایتی نیز صرف تولید آثاری میشوند که توان برقراری پیوند با عموم تماشاگران را ندارند چرا که مخاطب تصویر درست و واقعی از خود و زیستگاه اجتماعی خودش را روی پرده سینما نمیبیند.
از دست رفتن معماران سینمای اندیشه
افتخار با تأثر از حذف تدریجی بزرگان و قلههای جریانساز سینمای ایران یاد کرد و گفت: چهرههایی ماندگار نظیر عباس کیارستمی، بهرام بیضایی و ناصر تقوایی که شناسنامه فرهنگی و هنری این سرزمین بودند و سینمای ما را در جهان اعتبار بخشیدند، به واسطه اعمال فشارها، عدم حمایت و حاشیهرانیهای مداوم، از امکان استمرار فعالیت در فیلمسازی محروم شدند. نبود چنین قلههایی، سینمای کشور را از استوانههای فکری تهی کرد و زمینه را برای غلبه جریانهای سطحی فراهم آورد؛ خسارتی جبرانناپذیر که بازسازی آن سالها تلاش صادقانه میطلبد.
بازگشت به اقلیم؛ دریچهای به سوی رنسانس سینمای بومی
هر دو صاحبنظر حاضر در این نشست بر این نکته اصرار ورزیدند که بازتعریف مسیر سینمای تبریز، مستلزم نگاهی همافزا، اصلاح ساختارها و بازیابی اعتمادبهنفس بومی است. سینمای اقلیمی نباید صرفاً چشمانتظار تصمیمات دالانهای بوروکراتیک مرکز بماند، بلکه باید اراده خود را در متن زیستبوم منطقه بازتولید کند.
چشمانداز احیا/ چهار پشتوانه برای عبور از رکود
برای آنکه سینمای تبریز از وضعیت فعلی بیرون بیاید، مسیر آینده باید غیر از تکرار روندهای گذشته تعریف شود.
نخستین گام، اعتماد به خود و تکیه بر سرمایههای بومی و کهن و ناتمام آذربایجان است؛ قصههای شفاهی، ادبیات عاشیقی، افسانههای بومی و رخدادهای برجسته معاصر شهر، همه ذخایر آمادهای هستند که اگر به دغدغههای انسان امروز تبریز پیوند زده شوند، پرورده هر یک از آنها به یک اثر سینمایی اصیل که با لهجه و گویش محلی هم طنین اندازد، میتواند در سطح ملی متفاوت باشد.
گام دوم، ایجاد یک شبکه پایدار حمایتی برای فیلم کوتاه و مستند است؛ اینها گامهای مبتنی بر آزمون و خطا در سینما برای جوانها میتوانند به ورود و حضور مستمر در عرصه فیلم بلند منتهی شوند که حمایتهای محلی، حضور نهادهای شهری و بخش خصوصی و تأسیس محافل نقد هفتگی را لازم دارند.
گام سوم، احیای کرامت نقد تخصصی است؛ رسانههای استانی باید از قلمهای متعهد و صاحبنظر حمایت مالی و فرهنگی کنند و نشستهای تحلیل فیلم با حضور عوامل و مخاطب برگزار شوند تا سواد بصری و سلیقه سینمایی مخاطب بالا بیاید.
و در نهایت، گام چهارم و مهمترین گام، تعدیل سازوکارهای نظارتی و تمرکززدایی از مرکز است؛ چون تا اختیار ساخت و صدور مجوز به کارگروههای تخصصی در خود استانها واگذار نشود، هر سرمایهای انسانی یا مالی در پیچوخم روندهای فرساینده دچار رکود و بیانگیزگی شده و به جای اعتلای سینما، صرف بوروکراسی خواهد شد.
سینمای تبریز با تکیه بر جوانان باانگیزه، هویت کهن و منتقدان دلسوز، از ظرفیت بالایی برخوردار است. عبور از تنگناهای فعلی تنها نیازمند باز شدن گرههای مدیریتی، باور به هویت ملی برآمده از گوناگونی اقوام و میدان دادن به اندیشهای است که پرده نقرهای را ابزاری برای اعتلای آگاهی جامعه میشناسد.
منبع: نصر نیوز
https://azarpayam.ir/News/Code/4901271
0 دیدگاه تایید شده