ترجمه و تحلیل: لیلا احمدی
جنگِ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، برخلاف آنچه در آغاز تصور میشد، تاکنون به تحققِ اهداف اصلی منجر نشده.
«برنامۀ هستهای ایران» از بین نرفته، «توان موشکی»اش نابود نشده و «تغییر حکومت» نیز محقق نشده است.
ایران با وجودِ خسارات سنگینِ انسانی، نظامی و زیرساختی تسلیم نشده و کماکان توان پاسخگویی به حملات آمریکا را حفظ کرده است.
عضویت در کانال تلگرام / روبیکا / بله عصر ایران
همین وضعیت، جنگ را از الگوی آشنای «پیروزی قاطعِ یکطرف» یا «توافق میان دوطرف» دور کرده و آن را به رویاروییِ فرسایشی و پرهزینهای تبدیل کرده که پیامدهایش از مرزهای ایران فراتر رفته است.
اکنون «تنگۀ هرمز» به یکی از مهمترین کانونهای بحران تبدیل شده است؛ مسئلهای که در آغاز، هدفِ مستقیمِ جنگ نبود، اما به یکی از جدیترین پیامدهایش بدل شد و «آزادی کشتیرانی» را به «امنیت انرژی و اقتصاد جهانی» گره زد.
«افزایش فشارهای اقتصادی و ادامۀ تحریمها» هم لزوماً ایران را به تسلیم وادار نخواهد کرد؛ بهویژه آنکه موقعیتِ جغرافیایی و روابطِ منطقهای و بینالمللیِ تهران، امکان دورزدنِ بخشی از فشارها را فراهم میکند.
در چُنین شرایطی، به نظر میرسد پایانِ جنگ، نه در گرو پیروزی نظامی که وابسته به «میانجیگری و مصالحه»ای است که بتواند منافعِ طرفهای درگیر و امنیتِ کشورهای منطقه را تأمین کند.
الجزیره؛ سَمیر حَباشنه؛ 9 سپتامبر 2026
جنگِ کنونی در خلیجفارس شبیه جنگهای دیگر نیست. غالبِ درگیریهای نظامی در کوتاهمدت یا بلندمدت، معمولاً به یکی از این دو شکل خاتمه مییابند: یا یکی از طرفین به پیروزیِ قاطع بر دیگری دست مییابد که معمولاً با امضای «توافقنامۀ تسلیم و تحمیلِ شروطِ طرفِ پیروز به طرفِ شکستخورده» همراه است --همانطورکه در جنگهای جهانی اول و دوم با پیروزی متفقین چُنین شد-- یا جنگ با توافقی بر پایۀ اصلِ «نه پیروز و نه شکستخورده» خاتمه مییابد و این زمانی است که هر دو طرف، همۀ توانِ نظامیشان را علیه یکدیگر به کار بردهاند، فرسوده شدهاند و نتیجۀ قاطعی نیافتهاند؛ پس برای پایاندادن به درگیری و نیل به توافقی که منافعِ هر دو طرف را تأمین کند، وارد مذاکره میشوند. جنگ در چُنین شرایطی جوری پایان مییابد که گویی هرگز آغاز نشده و البته تلفات انسانی و خساراتِ مادی برجای میگذارد.
«جنگِ ایران و عِراق» نمونهای از همین وضعیت است که هشت سال ادامه یافت، بیآنکه ایران یا عِراق به اهدافشان برسند. عِراق نتوانست نواحیِ عربنشینِ ایران را آزاد کند و ایران هم موفق نشد حکومتِ «حزب بعثِ» عِراق را سرنگون سازد.
[م. جنگ ایران و عِراق، در پی اختلافات مرزی، مناقشه بر سر «شطالعرب»، رقابت برای نفوذ در خلیجفارس و نگرانیِ صدام از گسترش انقلاب57 آغاز شد. عِراق در 22 سپتامبر 1980 به ایران حمله کرد. جنگ پس از هشت سال با پذیرشِ «قطعنامۀ 598» و برقراریِ آتشبس در 20 آگوست 1988، بدون پیروزیِ قاطعِ هیچیک از طرفین و بازگشتِ مرزها به وضعیتِ پیش از جنگ پایان یافت. منظور از آزادسازیِ نواحی عربنشین، تصرف «خوزستان» است که محقق نشد.]
اگر به جنگهای مدرنِ آمریکا بنگریم، درمییابیم ایالاتمتحده در هیچکدام از این جنگها پیروز نشده است؛ شاید شکست نخورده باشد، اما به اهدافی که جنگها برای تحقق آنها آغاز شدند نیز دستنیافته است. تصویر خروجِ بالگردها از «سایگون» هنوز در خاطرهها زنده است؛ صحنۀ تاریخیِ فرودگاهِ «کابل» هم فراموش نشده؛ جایی که متحدانِ آمریکا نومیدانه به هر وسیلهای برای نجاتشان چنگ میزدند و راه به جایی نمیبردند.
[م. در آگوستِ 2021، پس از سقوطِ سریع کابل به دستِ طالبان، هزاران افغانِ متحدِ آمریکا و شهروندان کشورهای دیگر برای خروج به فرودگاهِ کابل هجوم بردند. ازدحام، آشفتگی و تلاش نومیدانۀ مردم برای رسیدن به هواپیماهای نظامی آمریکا، به نمادی از پایانِ آشفتۀ 20 سال حضور آمریکا در افغانستان تبدیل شد. پایان حضور آمریکا در افغانستان، پرسشهایی جدی دربارۀ مسئولیت اخلاقیِ دولت آمریکا در قبال مردمی ایجاد کرد که سالها به وعدههای آمریکایی برای تغییر شرایط تکیه داشتند. خروج شتابزده و نابسامانِ ارتش آمریکا، مردم بیچاره را در معرض خطر انتقام طالبان، فقر و بیثباتی قرار داد و انتقادهای گستردهای برانگیخت.]
[م. با نزدیکشدنِ نیروهای ویتنامِ شمالی به سایگون، آمریکا و متحدانش در آوریل 1975 از ویتنام خارج شدند. تصاویر بالگردهایی که کارکنان آمریکایی و متحدانِ ویتنام جنوبی را از پشتبام سفارت و دیگر نقاط خارج میکردند، به نمادی از شکستِ آمریکا و پایانِ جنگ ویتنام تبدیل شد. آمریکا برای جلوگیری از گسترش کمونیسم در جنوب شرق آسیا و مهار نفوذ شوروی و چین، از دولتِ ویتنام جنوبی حمایت میکرد و به همین دلیل وارد جنگ شد.]
در «جنگ ویتنام»، حدود 60 هزار آمریکایی جانشان را از دست دادند. سرانجام «توافق پاریس» برای پایاندادن به جنگ و فراهمکردنِ راهی برای خروج از آمریکا به دست آمد؛ آن هم در شرایطی که پیروزیِ ویتنام آشکار بود. آمریکاییها از ویتنام خارج شدند و این کشور طبق شرایطِ داخلی ویتنام، متحد شد. در «جنگ افغانستان» هم وضع به همین شکل بود.
هزاران تُن بمب بر این کشور فروریختند و عاقبت، ایالاتمتحده بهشکلی ناگهانی و آشفته عقبنشینی کرد. خروج نیروهای نظامی بیشتر به گریز از فاجعه شباهت داشت. سپس نوبت «حملۀ آمریکا به عِراق» شد؛ جنگی که گویی به نمایندگی از ایران انجام شده است. آنچه تهران نتوانسته بود، طی 8 سال جنگ به دست آورد، آمریکا محقق کرد و عِراق را به ایران واگذار کرد.
[م. تعبیر سیاسی و اغراقآمیز نویسنده است. منظور این است که با برکناری حزبِ بعث، راه برای نفوذ ایران باز شد.]
آمریکا جنگهایش را یکی پس از دیگری میبازد و پیش از آغاز جنگِ جدید، از جنگهای گذشته درس نمیگیرد. بااینحال، «جنگِ کنونی در خلیجفارس» وضعیت عجیبی دارد و متفاوت از هر دو الگوی آشنای پایانِ جنگهاست. همۀ ما سال گذشته، از آغاز جنگِ آمریکا و اسرائیل علیه ایران غافلگیر شدیم؛ جنگی که کمتر از دو هفته به طول انجامید و هدفش، نابودیِ «برنامۀ هستهای ایران» بود.
ولی جنگ ناگهان متوقف شد، نیروهای آمریکا از منطقه خارج شدند و هواپیماهای اسرائیلی هم آسمانِ تهران را ترک کردند، بیآنکه مُهماتشان را بر اهدافِ موردنظر فرو بریزند. این اتفاق پس از تصمیمِ رئیسجمهور آمریکا رخ داد. نتیجه این بود که هر دو طرف مدعیِ پیروزی شدند و هدف اصلیِ جنگ محقق نشد.
وضعیت ماهها ثابت بود تا اینکه جنگ ناگهان از سر گرفته شد. آنزمان، آمریکاییها و ایرانیها با «میانجیگریِ عمان» در حال مذاکره بودند و قرار بود مذاکرات، یک روز پس از آغاز عملیاتِ گستردۀ نظامی از سر گرفته شود؛ عملیاتی با بمبارانِ بیوقفۀ جنگندههای آمریکا و پرواز شبانهروزیِ هواپیماهای اسرائیلی بر فراز شهرهای ایران. این جنگ هم غافلگیرانه و بدون هشدار متوقف شد و دورهای مملو از تهدید و ابهام برای ازسرگیریِ درگیریها را رقم زد. حالا شاهد جنگی مقطعی هستیم که در آن، هر حملۀ آمریکا با حملهای از سوی ایران پاسخ داده میشود و این چرخه به همین نحو ادامه دارد. دولتِ اشغالگر اسرائیل هم از گودِ زورآزمایی خارج شده است.
درنتیجه، با جنگی بیشباهت به جنگهای دیگر مواجهیم؛ جنگی که بیشتر به «خروسبازی» شباهت دارد و براساسِ اصلِ «نه پیروز و نه شکستخورده» پیش نمیرود. هر دو طرف هنوز مدعیاند اراده و تواناییِ ادامۀ جنگ را دارند و هر حملۀ آمریکا بهسرعت با حملۀ ایران پاسخ داده میشود، حتی اگر شدت و تأثیر حملۀ ایران کمتر باشد. همین وضعیت نشان میدهد ایرانیها تسلیم نشدهاند، عزمشان تضعیف نشده و از ظرفیت خوبی برای مقابله با دشمن برخوردارند.
در مورد تصمیمِ دونالد ترامپ برای حفظِ محاصرۀ ایران و تشدیدِ تحریمهای اقتصادیِ بهزعم او «ویرانگر و بیسابقه»، بد نیست به یاد داشته باشیم ایران بیش از 40 سال با تحریم دستوپنجه نرم کرده و خوب است این وضعیت را با تحریمها و محاصرههای عِراق [پس از حملۀ عِراق به کویت در سال 1990] مقایسه کنیم. در پی کمبودِ غذا و دارو بر اثر محاصرۀ اقتصادی، صدها هزار نفر جان باختند و مردمِ بهحدی تهیدست شدند که برای تأمینِ هزینههای روزمره، به فروشِ باارزشترین داراییهایشان روی آوردند.
بنابراین، محاصره و تحریم، تأثیر عظیمی بر این کشور گذاشت. ولی آیا وضعیت عِراق با وضعیت ایران قابل قیاس است؟ به نظر من، این دو کشور کاملاً متفاوتاند و چُنین مقایسهای صحیح نیست. ایران، چند برابر عِراق وسعت دارد. عِراق در محاصرۀ کشورهایی مثل ایران و سوریه بود که با این کشور خصومتِ سیاسی داشتند و تنها مسیر حیاتیاش، «اردن» بود که در «بندر عَقَبه» با محدودیتهایی مواجه شده بود تا از هرگونه نقضِ محاصره جلوگیری شود.
شرایط ایران متفاوت است. این کشور با چندین کشور ازجمله پاکستان، افغانستان، ترکمنستان، آذربایجان و عِراق، مرزهای گسترده دارد و خصومتِ آشکاری بینشان نیست که آنها را به تشدیدِ محاصره یا اجرای سختگیرانۀ تحریمهای آمریکا وادارد. مرز عِراق، عملاً به مسیر بازی تبدیل شده که ایران میتواند از از طریق آن، هرچه نیاز دارد، به دست آورد.
مهمتر از همه اینکه، ایران حدود 700 کیلومتر خطِ ساحلیِ دریای خزر دارد که به چندین کشور راه مییابد. مهمترین کشور هم «روسیه» است که با ایران مرز دریاییِ مشترک دارد و رابطهاش با تهران خوب است.
به همین دلیل معتقدم محاصره و تحریم، هرچقدر هم شدید باشند، ایرانیها را وادار به عقبنشینی یا تسلیم نخواهند کرد. اگر ایرانیها بین تسلیم و ادامۀ جنگ حق انتخاب داشته باشند، ممکن است جنگ را برگزینند. آنها بسیار قدرتمند به نظر میرسند و میتوانند توان ازدسترفته را از یابند. آنچه از این بحث برمیآید این است که هیچیک از 3هدفِ آغازینِ جنگ یعنی «پایاندادن به برنامۀ هستهای ایران»، «نابودی سامانۀ موشکی یا محدودکردنِ بُردِ موشکها» و «سرنگونی حکومت» محقق نشده است.
درست است که رهبر ایران و بسیاری از مقامهای ارشد این کشور کشته شدهاند، بخشهای بزرگی از زیرساختهای ایران ویران شده و توانمندیهای نظامیاش تضعیف شده، ولی رهبر جدیدِ ایران از رهبران پیشین، سرسختتر و مصممتر است.
آنچه در این بین قابلتوجه است، مسئلۀ «آزادی کشتیرانی در تنگۀ هرمز» است. این مسئله، انگیزۀ آغاز جنگ نبود، ولی به یکی از پیامدهایش تبدیل شد. جوری وانمود میکنند که انگار سایر اهدافِ آمریکا و اسرائیل در جنگ محقق شده و فقط بحث بر سر بازگشایی تنگه است. آزادی کشتیرانی در تنگۀ هرمز به اولویتی حیاتی تبدیل شده و هدف از آن، جلوگیری از افزایشِ جهانیِ قیمت نفت، پیشگیری از رکود اقتصادی در سراسر جهان و مقابله با بحرانِ اقتصادی و مالی است. درنتیجه همۀ تلاشها به این تنگه معطوف است و بحث دربارۀ دلایلِ اصلیِ آغاز جنگ، به حاشیه رفته است.
عمیقاً بر این باورم که تلاشِ میانجیگرانه باید تشدید شود و قدرتهای بانفوذی مثل اروپا و چین هم باید به تلاشهای شایستۀ پاکستان، عمان و قطر بپیوندند. مشارکتِ این قدرتها میتواند به میانجیگری، وزن و اعتبار بیشتری ببخشد، طرفهای درگیر را تحتتأثیر قرار دهد و آنها را به مصالحهای سوق دهد که منافعِ همۀ طرفها را حفظ کند، زمینۀ بازگشاییِ تنگۀ هرمز را فراهم کند، جهان را از بحرانِ مالی و اقتصادی مصون نگه دارد و از کشورهای عربی در برابر بمباران و نقضِ امنیت و حاکمیتِ ملیشان محافظت کند؛ کشورهایی که جنگ نمیخواهند ولی در معرض پیامدهایش قرار گرفتهاند.
یادداشت مترجم:
«سمیر حَباشنه»، سیاستمدار باسابقۀ اردنی و وزیر پیشینِ این کشور، از چهرههایی است که سابقۀ فعالیت در سطوح مختلفِ سیاسی و اجراییِ اردن را دارد. او در سال 1993 به مجلس نمایندگان راه یافت، در سال 1995، وزیر فرهنگ شد، از 2001 عضو مجلس اعیان بود و بین سالهای 2003 تا 2005 وزارت کشور را برعهده داشت. او در سال 2011 نیز وزیر دولت و وزیر کشاورزی بود. حباشنه سابقۀ فعالیتِ مطبوعاتی و عضویت در نهادهای فکری و مدنیِ اردن را نیز دارد.
اهمیتِ ذکر این پیشینه این است که او صرفاً ناظری دانشگاهی یا تحلیلگری بیرون از ساختار سیاسی نیست؛ سالها در دولت، پارلمان و سیاستِ داخلی و منطقهایِ اردن حضور داشته و از منظر کشوری به تحولاتِ خاورمیانه مینگرد که در معرضِ مستقیمِ پیامدهای بحران منطقهای قرار دارد. اظهارات اخیرش نیز نشان میدهد مسئلۀ امنیتِ اردن و گسترش دامنۀ جنگ در منطقه کماکان در کانون توجه است.
به عقیدۀ او، برتری نظامی لزوماً به معنای پیروزی سیاسی نیست؛ جنگها یا با شکستِ روشنِ یکی از طرفین و تحمیلِ شروط پیروز پایان مییابند یا در شرایطی به توافق میرسند که هیچیک از طرفین نتواند پیروزی نهایی را اعلام کند. او جنگ ایران و عِراق را نمونهای از حالت دوم میداند و با اشاره به ویتنام، افغانستان و عراق استدلال میکند که حتی قدرت نظامی نیز الزاماً نتوانسته اهداف سیاسیِ مورد نظر را محقق کند. نکتۀ قابلتأمل در این استدلال، تفکیکِ میان «دستاورد نظامی» و «نتیجۀ سیاسی» جنگ است. ممکن است یک طرف بتواند زیرساختها، تجهیزات یا تواناییهای نظامیِ طرف مقابل را بهشدت تضعیف کند، اما اگر نتواند اهداف اصلیاش را محقق کند، اعلام پیروزی نهایی دشوار خواهد بود.
حباشنه بر همین مبنا معتقد است اهداف اولیۀ جنگ در کارزار آمریکا و اسرائیل علیه ایران بهطور کامل محقق نشده و ایران نیز تسلیم نشده است، هرچند این بخش از تحلیل جای بحث دارد؛ زیرا در بسیاری از جنگها، اهداف اولیه در میانۀ مسیر تغییر میکنند و میزان تضعیف طرف مقابل، هزینههای تحمیلشده یا تغییر موقعیتِ چانهزنی هم میتواند بخشی از نتیجۀ جنگ محسوب شود. بنابراین دوگانۀ «پیروزی کامل» یا وضعیتِ «نه پیروز و نه شکستخورده» میتواند پیچیدگیِ نتایج جنگهای معاصر را تا حدی سادهسازی کند.
مهمترین بخش مقاله جایی است که او از اهداف اولیه به تنگۀ هرمز میرسد؛ مسئلهای که در آغاز یکی از پیامدهای جنگ بود و اکنون به یکی از مهمترین اولویتهای خاتمۀ جنگ تبدیل شده است. این تغییر اولویت، وجه قابلتوجه تحلیلِ حباشنه است. جنگها همیشه مطابق اهداف اولیه پیش نمیروند؛ گاهی هزینهها و پیامدهای جانبی جنگ، طرفین درگیر و بازیگران بیرونی را وادار میکند هدف اصلی را از پیروزی به مهار بحران تغییر دهند. از این منظر، پیشنهاد او برای تشدید میانجیگری اروپا و چین در کنار پاکستان، عمان و قطر، تلاش برای تبدیل بنبستِ نظامی به راهحل سیاسی است.
البته ضعف اصلیِ مقاله در همین نقطه آشکار میشود؛ حباشنه از مصالحه سخن میگوید، اما دقیقاً مشخص نمیکند این مصالحه بر چه مبنایی باید شکل بگیرد و هریک از طرفین چه امتیازاتی باید بدهند. با وجود این، هشدار او دربارۀ سرایتِ پیامدهای جنگ به اقتصاد جهانی و کشورهای عربی، نشان میدهد از نگاه سیاستمدار اردنی، ادامۀ جنگ دیگر صرفاً مسئلهای بین ایران، آمریکا و اسرائیل نیست، بلکه بحرانی منطقهای است که هرچه بیشتر ادامه یابد، هزینههایش از میدان جنگ فراتر میرود.
این بحث در روزهای تقویمیِ نزدیک به آغاز جنگ ایران و عراق اهمیت ویژهای دارد؛ جنگی طولانی که شهرها و روستاها را ویران کرد، صدها هزار کشته و مجروح و آواره برجای گذاشت و رنجی عمیق بر میلیونها ایرانی و عراقی تحمیل کرد؛ جنگی که پایانش یادآور هزینۀ سنگینِ خشونت و ضرورتِ یافتن راهی برای پایاندادن به منازعات سیاسی است؛ جنگی هشتساله که سرانجام بدون پیروزی قاطع هیچیک از طرفین، با پذیرش قطعنامۀ 598 به پایان رسید. تجربۀ آن جنگ بار دیگر یادآور این واقعیت است که جنگ به سادگی آغاز میشود، اما صلح، سخت و پرهزینه بهدست میآید.
منبع: عصر ایران
https://azarpayam.ir/News/Code/4910523
0 دیدگاه تایید شده