باید تعارفات را کنار بگذاریم؛ چرا که سینما جایِ خطابه نیست، جایِ جانِ کلام است. اگر متولیان نتوانند «مقاومت» را در قامتِ یک قصهی انسانیِ باورپذیر و مدرن روایت کنند، آن را به موزهای از شعارهای غبارگرفته بدل کردهاند. تاریخ با بنرهای رنگینِ افتتاحیه نوشته نمیشود، بلکه با نگاههای جسورانه و روایتهای صادقانهای ثبت میشود که تماشاگرِ عام را مجذوب کند.
...
ناشناس ماندن برای آستن نیز مسئله تازهای نبود. مدتها پیش از انتشار رمان «عقل و احساس» در سال ۱۸۰۳، او حق نشر رمانی با عنوان «سوزان» (که بعدها به «صومعه نورثانگر» تبدیل شد) را با استفاده از نام مستعار «اشتون دنیس» به ناشری به نام ریچارد کرازبی به مبلغ ۱۰ پوند فروخت. به دلایلی نامعلوم، کرازبی اقدام به انتشار آن نکرد؛ از این رو، نه آن رمان و نه نام مستعاری که آستن برگزیده بود، هرگز به چاپ نرسیدند.
...
نگرانی یک دانشجو درباره آینده رشته تحصیلی اش، پرسشی بزرگتر را پیش روی آموزش عالی میگذارد: اگر ماشین بتواند بخشی از کار پزشک، مهندس، حقوقدان، معلم، مترجم، مشاور، حسابدار و روزنامهنگار را انجام دهد، دانشگاه باید انسان را برای انجام چه کاری آماده کند؟
...